دیدگاه رو سو دربار ه طبیعت فردی اجتماعی : وفادار ماندن به طبیعت و پیراستن آن از پیرایه های ساختگی است آنچه از دست آفریننده جهان بیرون می آید نیک است ولی چون به دست بشر می افتد تباه می گردد. تربیت راهی برای در بند کردن آدمیان است

 

کار تربیت یا هدف تربیت:

 

 کتاب امیل با این عبارت آغاز می شود: « هر چه از دست پروردگار بیرون می آید از عیب و نقص مبراست، ولی همین که به دست انسان می افتد فاسد می شود».

 

مربی باید از تحمیل فکر و سلیقه خود در تربیت کودک خودداری کند. باید کودک را از جامعه دور نگه داشت. تا به سن عقل برسد

 

روسو کار تربیت را بیش از هر چیز دور نگه داشتن طبیعت انسان ها از پلیدی های جامعه می شمرد چشم او جامعه در راه خود به سوی تمدن همواره از طبیعت انسان دوره شده به تجمل رو ی کرده و در بنده چیزهایی ساختی گرفتارآمده است.

 

پیشرفت تمدن مایه تباهی اخلاق انسانی است . چون انسان از طبیعت دور شده او را از نیک بختی دور می کند چون جامعه او را بد می کند انسان به طبیعت در حالت طبیعی آزاد است

 

آموزش و پرورش است که باید مردم را به ملت بدل کند و حسن میهن دوستی را درآنها بپرورد و برهمگانی بودن آموزش و پرورش تاکید می کند و تفاوتهای بین آموزشگاه ها که آدم های ندار و دار جدا از یکدیگر تربیت شوند دوست ندارد در تربیت باید یکسان صورت گیرد.

 

کودکان باید تنها بازی نکنند باید گروهی بازی کنند همه را به سوی هدفی یگانه به دور رقابت را در آنها بر انگیخت.پدران و مادرانی که در خانه به آموزش فرزندان می پردازند باید آنها را در اینگونه بازی ها شرکت دهند.

 

کار تربیت: دگرگونی کردن واصلاح نیست بلکه پروراندن و شکوفاندن توانایی های است که در سرشت و نهاد اوست.      آزاد گذاشتن کودک و فعالیت اوست.

 

روسو به طبقه خاصی از جامعه نمی اندیشد. و می نویسد باید انسان را برای انسان بودن تربیت کرد .... آنچه باید به کودکان آموخت یک علم بیشتر نیست و آن علم به وظایف انسان است

 

 سه استاد تربیت

 

طبیعت 2) اشیاء 3 ) انسانهای دیگر اگر این ها با هم یکی شوند تربیت صورت می گیرد واین سه طبیعت را باید اصل بگیریم(1

 

راه درست تربیت روسو

 

از راه طبیعت است و اولین کار مربی شناخت کودک و قانونهای طبیعی رشد می باشد.

 

تربیت آماده شدن برای زندگی است.

 

نخستین گام تربیت روسو : تربیت منفی است 1) تجربه پیرامون 2) پرورش حواص از راه بازی و ورزش

 

و. از 12 سالگی به بعد آنچه را که از راه حواس آموخته به مفهوم در آورد

 

آموزگار خوب از نظر روسو

 

کسی نیست که درکمترین زمان بیشترین را می آموزد بلکه کسی است که شوق به آموختن و فهمیدن را در شاگرد بر می انگیزد هدف آموزش وپرورش انباشتن اطلاعات نیست بلکه بکار آورن توانایی اندیشیدن و فهمیدن است. نخستین کار مربی باید شناختن کودک و قانون های طبیعی رشد او باشد.

 

آموزگار یک کودک باید همسال خود او باشد. هر آموزگار هم باید یک کودک را تعلیم دهد و تربیت کند.

 

برترین جنبه انسان بر حیوانات: وجدان اخلاقی یعنی توانایی تشخیص نیک از شر و گرایش به نیکی است

 

تربیت اخلاقی آموختن اخلاق نیست بلکه فراهم کردن زمینه ای است برای واقعیت یافتن نیکی طبیعت انسان و بیدار شدن و به کار آمدن وجدان اخلاقی

 

نظریه روسو درباره تربیت دینی

 

تربیت دینی به هیچ رو آموختن آداب و احکام نیست بلکه بیدار کردن محبت و ستایش خداست.

 

تفاوت قرون وسطی و روسو درباره انسان

 

قرون وسطایی انسان را بد می شمرد و بر گناه ازلی یا گناه آدم تکیه می کرد و انسان را باید با سختی و سختگیری از شری که در وجودش هست باز رهانند.

 

روسو با تاکید بر فعالیت کودک و دلبستگی او به فهمیدن و برای هدایت کودک باید از قانونهای طبیعی کودک پیروی کند مراد از طبیعت زندگی ساده و دوری از پیرایه و تجمل و چیزهای ساختگی بود.

 

روش آموزش:

 

از 5 تا 12 سالگی زمینه رشد بدنی کودک را فراهم نمود ( کارهایی مانند سخن گفتن، شنا کردن، کوه پیمایی را به او آموخت و چشم و گوش او را با سنجش فاصله و تخمین زدن بلندی و وزن اشیاء تقویت کرد . نباید بگذاریم به چیزی عادت کند. با طبیعت گیاهان و جانوران و نظایر آن آشنا شود.

 

روش آموزش در این دوره مشاهده و تجربه ای است که کودک شخصاً به عمل می آورد.

 

درس اخلاق نیز از راه گفت و شنود آموخته شود. باید گذاشت کودک خوب و بد را تجربه کندتا به معایب عمل بد و نادرست پی ببرد.

 

از 12 تا 15 سالگی رفته رفته میل به فهم مطالب پدید می آید و عقل بیدار می شود می توان متربی را با کتاب آشنا کرد و مطالبی را آموزش داد که در زندگانی سودمند باشد.

 

روسو آموختن نجاری و علوم طبیعی را به شرط آنکه از راه تلقین معلم نباشد و شاگرد خود به مطالعه کشف پدیده ها بپردازد سودمند می داند

 

روسو مانند لاک تنها آموختن مطالب سودمند در زندگانی را با روش عملی و کمک به اشیاء موجود در طبیعت و نیز تربیت حرفه ای را توصیه می کند.

 

در مرحله بالاتر تربیت عقلی، اخلاقی و دینی را توصیه می کند. به نظر روسو اساسی ترین احساس اجتماعی، احساس ترحم نسبت به دیگران است و احساسات دیگر از این طریق حاصل می شود.

 

او تربیت دینی را لازم می داند و پیرو دین خاصی نیست.

 

اهمیت فلسفه تربیتی روسو:

 

. -تربیت از نهادهای دیگر جامعه جدایی ناپذیر است1

 

2-برای آنکه آموزش و پرورش به نحو صحیح و مؤثری انجام گیرد باید مبتنی بر روانشناسی تجربی و بویژه شناخت خصوصیات روانی دوران کودکی باشد.

 

-باید خصوصیات روانی هر مرحله را بشناسیم و برنامه و روش آموزش را با آن هماهنگ کنیم.3

 

-از تحمیل سلیقه به متربی خودداری کنیم.4

 

-به جای روش لفظی و کتابی، روشهای شهودی و عملی را به کار ببریم.